• وبلاگ : پايان من
  • يادداشت : سقوط بي تامل
  • نظرات : 13 خصوصي ، 24 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلام...همشو خوندم كلمه كلمشو اونم نه يه بار سه بار...اما هيچي به اندازه اين جمله اخرش به دلم ننشست(البته خدايش همش قشنگ بودا)اون تيكش انگار يه حرف بود كه خيلي وقت بود تو دلم بود اما هيچوقت جرات نوشتنش نبود...خيلي درد داره واسه من كه داشته اينكه يكي باشه اما خودش ندونه:(لحظه هات پراز بارون رحمت

    تو قصه من يکي بود که هيچي نميدونه اما هميشه بهم اميد ميده و حرفاش بوي مهربوني تا اخر عمر به يادشم و فراموشش نميکننم!


    پاسخ

    يکي هست که نيست!